میخواستم طلسم هارو بشکنم ازمزدوراسارت ؛ دور شوم اما نشد

میخواستم طلسم هارو بشکنم ازمزدوراسارت ؛ دور شوم اما نشد
میخواستم خلاف آب شنا کنم وقدکشم و ازخودبگذرم وآن دلش مجبورکنم اما نشد
میخواستم به عشق با وفای خود وفا کنم و سرو شوم دژخیم خصلتها رو گورکنم اما نشد
میخواستم عرف و رسم غربت بشکنم و نشه غربت سهم من اما نشد.
میخواستم حرف و خصم وحسرت را بشکنم....آرزو برگورنشم اما نشد
میخواستم خواستنش را.... نخواست خواستنم را...
انگارکاسه ی صبرش شکستم اندکی صبرش بازهم نشد.
سهم من از عشق دنیای غربت بود معیارهایم اصول ؛ انگار یه غریب سرنوشت وارثش از راه دور
من به هرچی تصنیف بود پشت کردم مطرح نبود
گرچه بود سرنوشتم برخلافش خواستم اما نشد ...

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

/ سعید

درفضای صمیمت : بدون شرح..../ سعید

ای زمان ساده بگذر سادگی بر دل ماست چون دل ما ساده بگذر از ای...

به زمان خندیدم و زمان هم خندید نارفیق از پس خنده من کاری کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط