PART
PART:⁷
من باید یه توضیحی به شما بدم قشنگام هه جین و هیچ کس دیگه قرار نیست بمیره کلا تو این فیک کسی نمیمیره ولی هه جین از داخل نابود میشه هم از لحاظ روحی هم روانی مثل یک مرده متحرک میشه
.
.
فلش بک به مهمونی
دخترک برای آخرین بار خودش رو داخل آینه نگاه کرد موهای کرلی شده و آرایش دخترونه دخترک برای آخرین بار از بالا تا پایین نگاهی به خودش انداخت و لبخند کم رنگی زد و به سمت حیاط امارت رفت و منتظر داداشش موند که دید رینا و نیلا و جین دارن باهم میان پایین همه داخل ماشین نشستن توی راه حرفی بین هیچکس رد و بدل نشد جز رینا که صدای کارتونش میومد بعد ۱۲ مین رسیدن که هه جین با عمارتی که روبه روش بود از تعجب خشکش زده بود عمارت بزرگ و دارکی بود که فقط تک و توک نور داشت و بیشتر عمارت سیاه بود جین جلو رفت و با شخصی که رو به روش وایساده بود احوال پرسی گرمی کرد که کم کم رینا و نیلا هم احوال پرسی کردن ولی فقط هه جین با تعجب داشت نگاه میکرد اون باورش نمیشد که برادرش با یه خون آشام دوست باشه از ترس کف دست هاش یخ زده بود که تصمیم گرفت خونسرد رفتار نکنه اما با چیزی که اون شخص نشون داد کم مونده بود خودش رو خیس کنه نامجون رو به روی هه جین وایساده بود که دید نمیاد جلو و باهاش احوال پرسی نمیکنه که نامجون دندون های نیشش رو نشون داد که رنگ هه جین کلا برگشت و تصمیم گرفت بره جلو و دست بده
علامت نامجون : √
- س..ل...ا...م ( با ترس زیاد دست میده به نامجون )
√ سلام ....( نیشخندی که دندون های نیشش معلوم شد ) جین معرفی نمیکنی ؟ نکنه زن دومته ؟ ( پوزخند )
همه با این حرف نامجون خنده ای کردن به جز نامجون و هه جین که جین لب زد
× خواهرمه نامجون
√ اوم خوشبختم ( سرد )
- منم همین طور ( ترس )
√چرا اینجا وایسادین بریم تو بقیع هم هستن
( منظورش از بقیه اعضا هستن )
ویو ادمین
همه رفتن تو که هه جین با دیدن این که همه خون آشام هستن ترسش بیشتر شد و از ترس فقط یه جا نشست همه احوال پرسی کردن به جز هه جین
ویو هه جین
میتونستم نگاه های خیره اون مرده نامجون رو خودم حس کنم لعنتی خیلی جذاب بود هی نه نه تو نباید عاشقش بشی اون یه خون اشامه کم کم داشت دست شویم میگرفت همه هم داشتن میرفتن تو بالکن نامجون پشت سرشون داشت میرفت سرویس رو بلد نبودم پس تصمیم گرفتم ازش بپرسم
- ببخشید سرویس کجاست ؟ ( ترس )
√ اوم کوچولو دنبالم بیا ( سرد)
ویو هه جین
چییی اون الان به من گفت کوچولو آخه کجای من کوچولو عه شت مجبور شدم دنبالش برم که یهو داشتم راه میرفتم که ....
ادامه دارد
من باید یه توضیحی به شما بدم قشنگام هه جین و هیچ کس دیگه قرار نیست بمیره کلا تو این فیک کسی نمیمیره ولی هه جین از داخل نابود میشه هم از لحاظ روحی هم روانی مثل یک مرده متحرک میشه
.
.
فلش بک به مهمونی
دخترک برای آخرین بار خودش رو داخل آینه نگاه کرد موهای کرلی شده و آرایش دخترونه دخترک برای آخرین بار از بالا تا پایین نگاهی به خودش انداخت و لبخند کم رنگی زد و به سمت حیاط امارت رفت و منتظر داداشش موند که دید رینا و نیلا و جین دارن باهم میان پایین همه داخل ماشین نشستن توی راه حرفی بین هیچکس رد و بدل نشد جز رینا که صدای کارتونش میومد بعد ۱۲ مین رسیدن که هه جین با عمارتی که روبه روش بود از تعجب خشکش زده بود عمارت بزرگ و دارکی بود که فقط تک و توک نور داشت و بیشتر عمارت سیاه بود جین جلو رفت و با شخصی که رو به روش وایساده بود احوال پرسی گرمی کرد که کم کم رینا و نیلا هم احوال پرسی کردن ولی فقط هه جین با تعجب داشت نگاه میکرد اون باورش نمیشد که برادرش با یه خون آشام دوست باشه از ترس کف دست هاش یخ زده بود که تصمیم گرفت خونسرد رفتار نکنه اما با چیزی که اون شخص نشون داد کم مونده بود خودش رو خیس کنه نامجون رو به روی هه جین وایساده بود که دید نمیاد جلو و باهاش احوال پرسی نمیکنه که نامجون دندون های نیشش رو نشون داد که رنگ هه جین کلا برگشت و تصمیم گرفت بره جلو و دست بده
علامت نامجون : √
- س..ل...ا...م ( با ترس زیاد دست میده به نامجون )
√ سلام ....( نیشخندی که دندون های نیشش معلوم شد ) جین معرفی نمیکنی ؟ نکنه زن دومته ؟ ( پوزخند )
همه با این حرف نامجون خنده ای کردن به جز نامجون و هه جین که جین لب زد
× خواهرمه نامجون
√ اوم خوشبختم ( سرد )
- منم همین طور ( ترس )
√چرا اینجا وایسادین بریم تو بقیع هم هستن
( منظورش از بقیه اعضا هستن )
ویو ادمین
همه رفتن تو که هه جین با دیدن این که همه خون آشام هستن ترسش بیشتر شد و از ترس فقط یه جا نشست همه احوال پرسی کردن به جز هه جین
ویو هه جین
میتونستم نگاه های خیره اون مرده نامجون رو خودم حس کنم لعنتی خیلی جذاب بود هی نه نه تو نباید عاشقش بشی اون یه خون اشامه کم کم داشت دست شویم میگرفت همه هم داشتن میرفتن تو بالکن نامجون پشت سرشون داشت میرفت سرویس رو بلد نبودم پس تصمیم گرفتم ازش بپرسم
- ببخشید سرویس کجاست ؟ ( ترس )
√ اوم کوچولو دنبالم بیا ( سرد)
ویو هه جین
چییی اون الان به من گفت کوچولو آخه کجای من کوچولو عه شت مجبور شدم دنبالش برم که یهو داشتم راه میرفتم که ....
ادامه دارد
- ۱.۰k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط