خانجونم ....

خانجونم ....
امشب کمی زیباتر شد ه شایدم منفور الفکر .
تصورشم زیباست .
گوشی بدست .
وچشم به درب .
ومعطر .
شاید منتظر زنگی از درب
شاید منتظر نگاهی پر از حس خوب
شاید دلی کمی مضطرب .
وزیر لب
خدا خدا .
.پرسیدم
چیزی شده .
چشماشو زیر کرد و
گفت
مگه فضولی .
وسکوت حاکم شد .
دیدگاه ها (۳)

لبخند .شکوفه ای پر از بهارنارنج .گلهای چیده شده برای من .در ...

تفاوت بهشت و جهنمیک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه‌ای داش...

زن جوان کنار پنجره | ویلیام کارلوس ویلیامززننشسته استبا اشکه...

خود را تنگبر زمین بفشارخاک هنوز بوی تابستان می دهدو تنهنوز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط