وقتی جمله‌ی تهیونگ در فضا پخش شد، انگار زمان برایت مکث کر

وقتی جمله‌ی تهیونگ در فضا پخش شد، انگار زمان برایت مکث کرد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی از دهان او چنین چیزی بشنوی. کلمه‌هایش مثل نسیمی نرم اما سنگین روی قلبت نشست.

بی‌اختیار چشم‌هایت پر از اشک شد، قطره‌ای از گوشه‌ی چشم لغزید و قبل از آنکه تهیونگ متوجه شود، سریع عقب کشیدی. شانه‌هایت لرزید و صورتت را برگرداندی تا نتواند اشک‌هایت را ببیند.

صدای نفسش پشت سرت شنیده شد؛ کوتاه، سنگین، مثل کسی که می‌خواهد چیزی بگوید اما سکوت را انتخاب می‌کند. تنها هوای خنک باغ بود که میان شما جریان داشت.
صدای تهیونگ در سکوت حیاط شکست؛ صدایی آرام‌تر از همیشه، اما پر از چیزی که کمتر از او دیده بودی: پشیمانی.

تهیونگ (با صدای بم و آرام): «…متأسفم. شوهر خوبی برات نبودم.»

کلماتش مثل خنجری نرم در قلبت نشستند. حتی جرئت نکردی برگردی و نگاهش کنی. اشک‌ها بی‌اجازه پایین می‌آمدند، دستت را محکم جلوی دهانت گرفتی تا صدای هق‌هقت بیرون نریزد.

او نزدیک‌تر آمد، قدم‌هایش آرام بود، انگار نمی‌خواست بیشتر بترساندت. صدایش دوباره رسید، کمی شکسته‌تر:
«شاید خیلی دیر باشه برای گفتن این حرفا… ولی باور کن هیچ‌وقت نخواستم تو رو این‌طور ببینم.»
صدای تهیونگ هنوز در گوشَت می‌پیچید: «…هیچ‌وقت نخواستم تو رو این‌طور ببینم.»
چشمانت پر از اشک بود، سرت پایین و شانه‌هایت لرزان.

یک‌باره حس کردی سکوت سنگین‌تر شد. سر بلند نکردی، اما حضورش را نزدیک‌تر از قبل حس کردی. نفس‌هایش درست پشت گردنت سنگینی می‌کرد. قلبت با شدت به قفسه‌ی سینه می‌کوبید.

تهیونگ آرام دستش را روی شانه‌ات گذاشت. تماسش سرد نبود، متفاوت بود… مردد اما واقعی. به آهستگی سرت را به سمت خودش چرخاند، و نگاهت در نگاه تیره و جدی او گره خورد.

هیچ حرفی نزد. تنها کمی خم شد، آن‌قدر نزدیک که گرمای نفس‌هایش روی لب‌هایت نشست. پلک‌هایت لرزید، نفست حبس شد.
تهیونگ قصد داشت تو را ببوسد…
دیدگاه ها (۴)

لب‌های تهیونگ فقط چند سانتی‌متر با لب‌هایت فاصله داشت که ناگ...

چشمان تهیونگ درست همان لحظه برق زدند؛ نه آن نگاه سرد و بی‌اح...

تو چند لحظه به دست تهیونگ که روی شکمت بود نگاه کردی، قلبت تن...

ناهار در سکوت تمام شد. تنها صدای قاشق و چنگال بود که گاه‌به‌...

دو پارتی از نامجون.---پارت ۱هق...هق...«چرااا...»صدایت از بس ...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

𓆩𐙚.. (the end ) چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــ...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

پارت دوم_جایی میان ماچند روز بعد، همه‌چیز ظاهراً عادی بود.جو...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط