جونگکوک صبر کن تو خواهر معاون من دای نیستی بیا ببرمت خون

جونگکوک: صبر کن تو خواهر معاون من دای نیستی بیا ببرمت خونه حتما خیلی نگرانته.
(از این به بعد ا/ت میشه ات جونگکوک میشه کوک)
ات: لطفاً نه من از دست دای فرار کردم (بغض)
کوک:آخه چرا باید از برادرت فرار کنی(سرد)
ات:شما میدونید اون برادر ناتنیمه می خواست بهم تجاوز کنه ارباب جئون لطفاً کمکم کنید(گریه)
کوک:باشه گریه نکن حالا سوار شو. (سرد)
ات:خیلی ممنونم چجوری میتونم جبران کنم ؟(خوشحال)
کوک:تو یه مهمونی همراهیم کن همین(سرد)
ویو کوک
چه دختر کیوت و خوردنی بود خیلی مظلوم بود دلم میخواد مال خودم کنمش الکی نیست کل مردم ده راجب خوشگلیش و پاکیش حرف میزنند من شنیدم میگن کلی خواستگار داشته حتی از خارج ولی هیچ کدوم رو انتخاب نکرده هم میگن به تمام مردم ده کمک میکنه برای بچه های ده داستان میگه به سالمندان موقع حمل خرید هاشون کمک می‌کنه این دختره خیلی خاصه می‌خوامش می‌خوام مال من بشه
کوک:هی دختره اسمت چیه؟ (سرد)
ات:ا/ت هستم
چه دختر ساکتی بود مثل بقیه خودش رو بهم نمی چسبونه ولی فکر کنم یکم یه دندست ولی یک پارچه دافیه برا خودش اوفففف

ات ویو

یعنی نمی‌خواد حرکت کنه چرا یهو رفت تو فکر.
ولی خدا چیآفریده چه هیکلی چقدر هم خوشتیپ شنیدم میگن خیلی سرد رفتار می‌کنه خوش به حال زن آیندش
.
.
.
ادامه دارد...
شرط ها ۱۰ تا لایک
۳ تا کامنت
دیدگاه ها (۴)

:part 6ساعت نزدیکای ۳ شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم...

:part ۵ن م.ا/ت: راستی دای ارباب جئون به گوشیت زنگ زده بود جو...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط