جوانی به حکیمی گفت: وقتی همسرم را انتخاب کردم، 

جوانی به حکیمی گفت: وقتی همسرم را انتخاب کردم، 
در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. 
وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. 
وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. 
چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، 
دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند. 
حکیم گفت: 
آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟
جوان گفت:...آری........حکیم گفت: 
اگر با تمام زن‌های دنیا ازدواج کنی، 
احساس خواهی کرد که سگ‌های ولگرد محله شما از آن‌ها زیباترند.
جوان با تعجب پرسید: 
چرا چنین سخنی می‌گویی؟.....حکیم گفت: 
چون مشکل در همسر تو نیست. 
مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع‌کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، 
محال است که چشمانش را به جز خاک گور چیزی دیگر پر کند. 
آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟ 
جوان گفت: آری.
حکیم گفت: مراقب چشمانت باش.
دیدگاه ها (۱۴)

هیچ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ،ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻧ...

یادمان باشدکه: "حق الناس " ...

جاتون خالی فالوده با بستنی

تاوان حرف هایی که نمی توانیم بزنیم...موهای سفیدی ست که لابلا...

النور آکیتن فقط یک ملکه نبود یکی از ثروتمند ترین و بانفوذ تر...

#تجربه_من ١١١۴#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری#دوتا_کافی_نیست#...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۲ سکوت سنگینی داخل ...

اولش ✅️قضاوت از آن خدا است ⭕️و من هیچ شخصی با هر پوششی و هر ...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط