در کـمـر بـودیـم کــــه........
در کـمـر بـودیـم کــــه........
در کمر پدرمان بودیم جایمان خوب بود
سال ها پیش
شبی که پدر جوان بود
و مادر جوان تر
ثانیه ها نیمه شب را نشان می داد و وقت خوابیدن کنار هم
عشوه ای بر پا شد
ما از کمر پدر انتقال یافتیم
ب شکم مادر
ما باگوش خودمان شنیدیم
که فنر های تخت راضی نبودن
از این سفر
نُه ماه ما به هر دری کوبیدیم
در شکم مادر که بیخیال ما شوید
نشد
به دنیا آمدیم که ای کاش
سَرزا رفته بودیم
حالا هر روز هزاربار
به خودمان می گوییم
ای کاش در آن
خود ارضایی های دوران بلوغ پدر
نوبت ما بود که بع دستمال کاغذی آمیخته می شدیم
و در سطل آشغال می افتادیم
که آن دستمال کاغذی
شَرف دارد به این
دنیای کاغذی...
در کمر پدرمان بودیم جایمان خوب بود
سال ها پیش
شبی که پدر جوان بود
و مادر جوان تر
ثانیه ها نیمه شب را نشان می داد و وقت خوابیدن کنار هم
عشوه ای بر پا شد
ما از کمر پدر انتقال یافتیم
ب شکم مادر
ما باگوش خودمان شنیدیم
که فنر های تخت راضی نبودن
از این سفر
نُه ماه ما به هر دری کوبیدیم
در شکم مادر که بیخیال ما شوید
نشد
به دنیا آمدیم که ای کاش
سَرزا رفته بودیم
حالا هر روز هزاربار
به خودمان می گوییم
ای کاش در آن
خود ارضایی های دوران بلوغ پدر
نوبت ما بود که بع دستمال کاغذی آمیخته می شدیم
و در سطل آشغال می افتادیم
که آن دستمال کاغذی
شَرف دارد به این
دنیای کاغذی...
- ۱.۱k
- ۰۳ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط