وقتی دستهایت را نذر نیکویی ها میکنی،شکوفه های تبسم و رضای

وقتی دستهایت را نذر نیکویی ها میکنی،شکوفه های تبسم و رضایت در دستانت می شکفد.
وقتی چشم هایت را به روی حرام های خدا میبندی،خدا ستاره هایش را در چشمانت روشن میکند.
وقتی از جاده تلخ و تاریک گناه حذر میکنی و به کوچه باغ های خواب و مناجات او قدم می گذاری،اجابت است که از رد گامهایت میروید.
وقتی با اهنگ نجابت و وقار پنجره ی دلت را به سمت زندگی امروز می گشایی،پروانه های صداقت و راستی روی گل های نجیب زندگی ات مینشیند.آنوقت عطر سر به زیر آیه های احساست،کوچه ی امروز را سرشار میکند.
وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حیا و عفاف می سپاری،خدا دریا،دریا تورا آبی میکند.

❤❤ تقدیم به مهدی عزیزم ❤❤
دیدگاه ها (۱)

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

#داستان_واقعیدر خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

سناریو باجی کیسوکه

پیامبر خدا چنین بود ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط