تــــو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت ب

تــــو را بر کوه خواندم آب می شد به دریا گفتمت بی تاب می شد

چو بر شب نام پاکت را ســـــرودم ز خورشید رخت سیراب می شد
دیدگاه ها (۱)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

آمدن سرکوه تو ضرور است مراچو ز پا بیافتمبا سر می آیم🐣

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

‌بلبلانیم که گر لب بِگشاییم ای گلهمه آفاق در اوصافِ تو مدهوش...

لحظه‌ای که قطره باران به آب پر از پلانکتون‌های شب‌تاب برخورد...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ رخ تو چو ابرویت در بند طرّهٔ سر زلفِ...

ای آبِ آب! رودخانه ها عطش دیدار تو را دارند و در بستر انتظار...

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط