بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد شصت🍷🔪
گوشی رو انداخت کنار
لکنت گرفته بودم ، هقی زدم و با من من گفتم
+اونطور که فکر میکنی..نیست نیست
نیشخندی زد
_دهنتم باید ببندم!! جذاب تر نمیشه؟
شاملو از روی زمین چنگ زد
دور دهنم بست
سرمو تکون دادم که این کار و نکنه ولی بیخیال نشد
محکم تر بست
دیگه هیچ جوره نمیتونستم اعتراض کنم
دهنم که با شال بسته بود
دست و پاهامو که با کمربندش قفل کرده بود به تخت
هیچ راه فراری نداشتم
ولی نمیبخشیدمش اگه بهم ت رض میکرد
قطره های اشک از گوشه چشمم روی صورتم غلط میخورد
نیم نگاهی به قطره های اشک کنار چشمم کرد
_لعنت به چشمات، که عقل و هوشم و برده!
آروم هق میزدم
چرا ولم نمیکرد؟
کاش بیخیالم بشه
به خدا طاقت نیاوردم که اون کاری که میخواست و میکرد
میرفتم از پیشش
یا با خنجر قلبش و در میاوردم..
پارت صد شصت🍷🔪
گوشی رو انداخت کنار
لکنت گرفته بودم ، هقی زدم و با من من گفتم
+اونطور که فکر میکنی..نیست نیست
نیشخندی زد
_دهنتم باید ببندم!! جذاب تر نمیشه؟
شاملو از روی زمین چنگ زد
دور دهنم بست
سرمو تکون دادم که این کار و نکنه ولی بیخیال نشد
محکم تر بست
دیگه هیچ جوره نمیتونستم اعتراض کنم
دهنم که با شال بسته بود
دست و پاهامو که با کمربندش قفل کرده بود به تخت
هیچ راه فراری نداشتم
ولی نمیبخشیدمش اگه بهم ت رض میکرد
قطره های اشک از گوشه چشمم روی صورتم غلط میخورد
نیم نگاهی به قطره های اشک کنار چشمم کرد
_لعنت به چشمات، که عقل و هوشم و برده!
آروم هق میزدم
چرا ولم نمیکرد؟
کاش بیخیالم بشه
به خدا طاقت نیاوردم که اون کاری که میخواست و میکرد
میرفتم از پیشش
یا با خنجر قلبش و در میاوردم..
- ۲.۶k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط