به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت
بساط گل به لب دارم ،بیافشانم به دامانت؟

تمام شهر در خواب است و من یاد تو،بیدارم
سراپا چشم دیدارم که شب تابد ز مژگانت

خیالت مونسم امشب ،امید دست گرم توست
چه خوش بخشیده رویایی به من لبخند پنهانت

به هم زد یک کلام تو شکوه شهرک دل را
چه کاری کرده ای با دل،بگو جانم به قربانت..
دیدگاه ها (۱۱)

, من هوا را بی نفسهای "تو" حاشا می کنمتار و پود عشق را در "ت...

بوســـــه کردمبرلب مستت دلم دیوانــه شد ازغم چشمــــان مستت ...

ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻥ ...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط