سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁴³

سه روزی از اون ماجرا میگذشت و من خیلی جلوی خودمو گرفتم تا بهش پیام ندم
نمیخواستم بفهمه که من دختر راکسونم

امروز صبح پدرم از سفر برگشت

تو حال خودم بودم که یکی در اتاقمو زد

+بیا تو

آجوما درو باز کرد و اومد داخل

آجوما:دخترم ناهار حاضره بیا پایین

+باشه شما برید منم یکم دیگه میام

بعد از اینکه آجوما رفت رفتم ی آبی به دستو صورتم زدم و بعد رفتم سر میز واسه ناهار

پدرمم امروز سر میز بود
این عجیبه چون خیلی کم باهم غذا میخوریم

داشتم غذا میخوردم که یهو پدرم گفت

راکسون:مری فردا شب ی مهمونی مافیایه و باید توهم به عنوان دخترم همراهم بیایی

این ی مهمونی مافیایه و جونگ کوکم مافیاست پس به احتمال زیاد جونگ کوکم هست اگه منو اونجا ببینه خیلی بد میشه

+پدر میشه من نیام؟

راکسون:گفتم توهم باید بیایی(عصبی)

+بله چشم

غذام که تموم شد بدون هیچ حرفی رفتم توی اتاقم
روی تخت ولو شدم
کاش میتونستم فردا شب همراه پدرم نرم
مطمئنم که جونگ کوک منو میبینه

آه امیدوارم بعد از اینکه فهمید دختر راکسون رفتارش و نگاهش نسبت بهم عوض نشه

بیخیال این افکارم شدم و چشامو روی هم گذاشتم و خوابیدم...
......

با در زدن کسی از خواب بیدار شدم

+کیه؟(خواب آلود)

آجوما درو باز کرد و اومد داخل

آجوما:صبحت بخیر دخترم

+عاا ممنونم صبح شما هم بخیر
اون چیه تو دستت آجوما؟

آجوما:جناب راکسون ی لباس برای امشب براتون با سلیقه خودشون سفارش دادن و گفتن که شب حتما اینو بپوشی

+آهاا
ممنونم میتونی بری

هه حتی نمیزاره خودم لباسمو انتخاب کنم
امشب این یوپ رو هم میبینم
خیلی وقته ندیده بودمش

پدر این یوپ مافیاست و قطعا این یوپ جانشین پدرشه و توی این جور مهمونی ها همیشه میاد.
دیدگاه ها (۳)

سکوت پیستPart:⁴⁴ساعت تقریبا ۶ بود که پاشدم تا برم آماده شمی ...

لباس مری توی مهمونیتو پارت قبل یادم رف بدمش🤧🤦🏻‍♀️

سکوت پیستPart:⁴²_اگه بگمم که نمیفهمی چی شده دختر(داد) مهم نی...

سکوت پیستPart:⁴¹رسیدم جلوی در خونشپول تاکسی رو حساب کردم و ر...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط