رحم کن! ای بی‌مروّت! ای زمان!

رحم کن! ای بی‌مروّت! ای زمان!
لحظه‌ای در جایِ خود، ثابت بمان!
این‌که با خود می‌بَری، عمرِ من است
ساعتی خود را رفیقِ من بدان!
من جوانم، آرزو دارم رفیق!
درک کن! تشویش را از من بران!
بی‌خیالی طی بُکن! یک کم بخواب!
یک ترانه، بی‌ریا با من بخوان!
چشمکی مستانه بر مستی بزن!
حالِ خوبم را بِبر تا آسِمان!
عقربه‌ها خواهرانِ عقرب‌اند
دوری از این قوم کن، ای جانِ جان!
عاقبت عُمر تو هم سر می‌رسد
کاش باشی با من وُ ما
دیدگاه ها (۵)

با تو در جنگل و یک کلبه یِ پنهان، چه شودنورِ مهتاب و غزل های...

قهوه ای دم کُن برایم تا بیایم دیدنتبیش از اینها کُن هوایم تا...

ناز کمتر کن، که من اهل تمنّا نیستمزنده با عشقم، اسیر سود و س...

میروی اما چرا لبخند یادت رفته استچای تلخ آوردی اما قند یادت...

✿ در دیگران می‌جویی‌ام اما بدان ای دوست این‌سان نمی‌یابی ز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط