‌ خواهم به فدای دلت ای یار بمیرم

‌ خواهم به فدای دلت ای یار بمیرم
صد جام شراب خورده خمار بمیرم
از جام لبت نوش کنم جرعه نابی
درمستی این بوسه دو صد بار بمیرم
در خانه خود گر ندهی بازجوابم
یک بار ترا بینم و صد بار بمیرم
چشمان من و خانه ی دل جمله فدایت
ازمستی عشقت دو سه صد بار بمیرم
درمکتب عشق تو بیاموزم من ساده دلی را
بنما رخ و بگذار که با خاطر بیدار بمیرم
دیدگاه ها (۱۰)

بستن زلف رها سنگدلی می خواهددلْ شکستن همه جا سنگدلی می خواهد...

تو نیستیاما من برایت چای می‌ریزمدیروز همنبودی که برایت چای ر...

شیرینِ جانم گشته ای،فرهادِ دوران می شومدر پیچک اندیشه ات،هر ...

. لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...با ما به از این باش ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط