شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد !

شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد !
حتی قلم ، ‌گاهی به جایت درد دارد !
وقتی که دلتنگی فقط باید بباری
حتی خدا هم ، پا به پایت درد دارد !
با گریه هر شب سر به بالین ‌می گذاری
هر تار و پودت ، بی نهایت درد دارد !
شب ها که تنها می شوی با خاطراتش
حتی خیالش هم ، برایت درد دارد !
با غم دعایش می کنی ، برگردد اما
در آن زمان ، حال دعایت درد دارد
همصحبت تو می شود دیوار و دفتر
شاعر که باشی ، شعرهایت درد دارد
دیدگاه ها (۳)

غزلی تازه نوشتم غزلی تازه براتتا بخوانی و بگویی: به فدای غزل...

به کجا قصه این عشق حکایت بکنمبروم از غم دوری ات شکایت بکنمعا...

چقدر سـاده به هم ریختی روان مرابریده غصـّه ی دل کنـدنت امان...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط