شاعر شدنم حادثه ی چشم شما بود
شاعر شدنم حادثه ی چشم شما بود
بی چشم تو خودکار و ورق رو به کما بود
دستم نرسد بر رخ زیبای تو جانا
آخر چه کنم قصه ی ما شاه و گدا بود
ما ساکن این منطقه ی مروه ی دردیم
آن دلبر ما ساکن بلوار صفا بود
در حسرت دستان تو در کوی خزانم
آنجا که فقط دست من و بادِ هوا بود
آهنگ قدمهای تو در گوشه ی شور است
آهنگ تپشهای دلم طبل عزا بود
یک کشتی سرگشته در این موج خیالم
آخر به کجا رفته کسی که ناخدا بود
بودم به غلط در صف افراد مسلمان
هر دین دگر جز تو به قرآن که خطا بود
در دفتر اعمال من اینگونه نوشتند
کافر شده آنکس که فقط فکر خدا بود
بی چشم تو خودکار و ورق رو به کما بود
دستم نرسد بر رخ زیبای تو جانا
آخر چه کنم قصه ی ما شاه و گدا بود
ما ساکن این منطقه ی مروه ی دردیم
آن دلبر ما ساکن بلوار صفا بود
در حسرت دستان تو در کوی خزانم
آنجا که فقط دست من و بادِ هوا بود
آهنگ قدمهای تو در گوشه ی شور است
آهنگ تپشهای دلم طبل عزا بود
یک کشتی سرگشته در این موج خیالم
آخر به کجا رفته کسی که ناخدا بود
بودم به غلط در صف افراد مسلمان
هر دین دگر جز تو به قرآن که خطا بود
در دفتر اعمال من اینگونه نوشتند
کافر شده آنکس که فقط فکر خدا بود
- ۱.۰k
- ۱۱ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط