تو مرا آزردی
تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت.
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی و به خود میگویی:
«باز می آید و میسوزد از این عشق»
ولی بر نمی گردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد . . ࣪
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت.
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی و به خود میگویی:
«باز می آید و میسوزد از این عشق»
ولی بر نمی گردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد . . ࣪
- ۶۵۷
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط