می روم، اما بدان برگشتنی در کار نیست

می روم، اما بدان برگشتنی در کار نیست
وای از روزی که فهمیدی دلت با یار نیست
روی دفتر خاطراتم می نویسم عاقبت
هیچ دیداری شبیه اولین دیدار نیست

زهر می نوشم که شاید زهر خاموشم کند
آه، این دارو طبیب درد این بیمار نیست

بارها گفتم تو را تا سخت با این دل مباش
سینه ی دلتنگ عاشق سینه ی دیوار نیست

ای زلیخا ،بگذر از یوسف تو عاشق نیستی
عشق، کالای سر هر کوچه و بازار نیست

عاقبت درحال رفتن بغض خواهم کرد و گفت:
وای از عشق دروغینی که مدت دار نیست

#سبحان_عبا
❥❥❥●●••٠٠ ✿ ล ✿
دیدگاه ها (۱)

باران میباریدصبح بودپاییز بودپیاده بودم و تنها....

⚠️ فکر کردی عبادتِ زیاد، تضمینِ عاقبت‌به‌خیریه؟!مولا امیرالم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁹ویو: اتبا صدای گوشیه جونگ‌کوک از...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

رمان تاجی از سوءتفاهم

برادر ناتنی

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۴: وقتی صبر پادشاه تموم شداتاق هنوز بوی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط