( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۸۹

به ذوق نگاهش کرد سپس لبخندی که نمی‌تونیم جمع کننده چشم به جونگکوک دوخت ..
هاری : چرا همش اخم کردن .. جونگکوک چی شده
جونگکوک نزدیک تر شد سپس موهای هاری را با عشق بوسید .. و آروم گفت
جونگکوک: شاید گرسنه‌ست
هاری دستپاچه نگاهش کرد : پس چیکار کنیم .. نکنه .. وای یه کاری بکن بابایش
جونگکوک با شنیدن این جمله تک تک سلول های مغزش شاد شدن .. با لبخند کنونی گفت
جونگکوک: گفتم که عموش رفته براش شری بخره
اون سوک آروم خم شد و لیوان قهوه ای جلو جونگکوک گذاشت و لیوان آبی جلو هاری .. سپس روبه رو جونگکوک نشست
اون سوک: تهیونگ خیلی وقته رفته پس چرا نمیاد ..
صدا در باعث شد با لبخند حرفش را بگیرد با دیدنش لبخند زد
تهیونگ: ببینم گریه که نکرده
جونگکوک: نه خوب شکموئه ولی هنوز گریه نکرده
اون سوک کیسه مشکی رنگ را از دست تهیونگ کشید بیرون سپس تند همراه یک شیشه شیر در دستش از روی مبل بلندش شد
اون سوک : من امادش میکنم
هاری حتی این صدا هم را نشنید چون غرق عشق شیرینی و کوچیک بود و آروم زمزمه کرد
٫ نمیتونم ازت چشم بردارم چرا .. وای ناز پشمک شیرینی ٫

با کمکش روی تخت نشست آه ای آرومی گفت سپس یوری تند و نگران جلویش به زانو نیست تند دستش را در دست خود گرفت
یوری : خوبی ؟
جیمین درد داشت ولی سعی در پنهانش گفت
جیمین : همش گفتین خوبی خوبی که دیگه حالم بهم میخوره
دست یوری را فشرد سپس با دستش اشاره کرد تا در کنارش بنشیند.. یوری آروم بلند سد و لبه تخت نشست جیمین با دست چپ موهای یوری را نوازش کرد سپس با عشق وسط پیشانیش را بوسید
جیمین: اینجوری بکنی دیگه نمیام خونه
یوری ناراحت نگاهش کرد : .. نمیتونم دست خودم نیست
جیمین : پس دلتو خوب کن چون حالم خوبه
یوری : بخوابیم ؟
جیمین : اگه برادر جنابعالی بزاره چرا که نه
جیمین آروم روی تخت دراز کشید و همچنین با درد چهره اش را در هم برد یوری بعد از خاموش کردن چراغ بر روی بالا جیمین سر گذاشت دست مخالف زخمی جیمین دور شانه های کوچک یوری حلقه شد ، جیمین تا حدی خسته بود که هیچی متوجه نمیشد و با خواب رفت ...
دیدگاه ها (۳)

3 تفنگدار )پارت ۱۹۰ هنوز هم عروسک جنون در آغوشش بود و با ذوق...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۱ هاری ثانیه های تند و بلند با ذوق خندید و...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۴ (⁠♡)جیمین نفس عمیق کشید وس...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۳ (⁠♡)سریع از جام بلند شدم و ...

پسر بچه کوچک اخم کرد و دست به سینه شد و چشم ریز کرد : ممیخوا...

جونگکوک: خوبی .. غمگین نگاهش کرد دخترک آروم با دستمال کاغذی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط