گاه ، مثل امروز و دو روز اضافه تر ، خیلی گند میگذره ، نمی

گاه ، مثل امروز و دو روز اضافه تر ، خیلی گند میگذره ، نمی دونم ، شاید زیاد از حد ، زندگی رو جدی گرفتم ، شاید از ترس روبرو شدن با اون اتفاق ، ذهنمو درگیر چیزایی میکنم که تو حالت عادی ، اینطور رفتار نمی کنم ، یا اینکه فشار کاری اونقدر پیشرفت کرده که جزعی از روزمرگی ها شده است ...... اما دیدن یک لبخند صادقانه می ارزد به تموم این چیزایی که باهاش ور میرم .... بگذریم.
دیدگاه ها (۳)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده‌ا...

رو !که مرا یاد تو بس ...

پارادوکس

سعی کن با همه چیز کنار بیایی ، زمین بشکل احمقانه ایی گرد است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط