چگونه بنویسم احساسی را که
چگونه بنویسم احساسی را که
گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده
شاخ و برگهایش ذهنم را در بر گرفته
جانم را تسخیر
و همه باورهایم رابه سایه هایی از وهم تبدیل کرده است.
هیچ نمیدانم در کجای این راه بی نشان ایستاده ام
یک نگاه به پشت سر
یک نگاه به پیش رو
نه اطمینانی به درستی راه آمده
نه امیدی به ادامه راه مانده
نه میتوان ماند
نه میتوان بازگشت
ناگزیری از رفتن ، رفتن ، رفتن.
نمی شه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده
شاخ و برگهایش ذهنم را در بر گرفته
جانم را تسخیر
و همه باورهایم رابه سایه هایی از وهم تبدیل کرده است.
هیچ نمیدانم در کجای این راه بی نشان ایستاده ام
یک نگاه به پشت سر
یک نگاه به پیش رو
نه اطمینانی به درستی راه آمده
نه امیدی به ادامه راه مانده
نه میتوان ماند
نه میتوان بازگشت
ناگزیری از رفتن ، رفتن ، رفتن.
نمی شه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
- ۱.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط