مستِ روزی هستم ای جانا که بر دامَت شَوَم

مستِ روزی هستم ای جانا که بر دامَت شَوَم
در کنارت مِی بنوشـــم مست از کامَت شوم

مستِ روزی هستم آن زیبا وَشِ ساقر بدوش
اَمر را صادر کند از سرکشـــی رامَت شوم

مستِ روزی هستم آن دَم با خیالِ رو یِ تو
جار بر عالَم زنم نا پختــــه من خامَت شوم

درسیاهی هایِ بی توروزگارم ناخوش است
حاضرم با جانِ خود شمــــع شبستانت شوم

از برایِ وصـــفِ تو با هر مثالی جایز است
تو همان خورشید باش و من مَهِ بامَت شوم

کاش رویـــت در میان خیــــلِ مشتاقانِ تو
مثل یوسف عرضه میشد من خریدارت شوم.
دیدگاه ها (۳)

‌ به آغوش تومحتاجم،پناه لحظه هایم شوچوابری پرزبارانم،رفیق گر...

بهتر از هرکس تو میدانی که بیمارم بیاای که بی مهرو وفایی دوست...

برگرد که من تاب دل تنگ ندارمبا حرف بیا حوصله ی جنگ ندارمخیلی...

شوقی به جهانم نیست،دیدی که چها کردیحرفی به زبانم نیست،عمرم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط