خم شدم و برای آن زن احمق ، قفل خانه اش را شکستم ، غافل از

خم شدم و برای آن زن احمق ، قفل خانه اش را شکستم ، غافل از اینکه برادرش از دور دیدم که بدوبیراه بارم کرد ، بدون هیچ حرفی ، منتظر ماندم عقده هایش خالی شود تا توضیح دهم ، خواهر احمقش از من درخواست کمک کرد ، خواست معذرت خواهی کند اما ، تا چشم باز کرد من رفته بودم‍ ، بی هیچ چشم داشتی‍...

Malkum X
دیدگاه ها (۲)

بچه که بودم دوست داشتم در گورستان آخرشهر ، خانه ایی بسازم ، ...

من در بین حیواناتی زندگی میکنم که به غذای جسمشان اهمیت خاصی ...

برادری داشتم که ۱۰سال از زندگی مشترکش می گذشت ،از آن نوع زند...

خندیدم‍ ، سپس گریستم .مرا دیوانه خواندند ، اما همیشه لبخند م...

پارت ۲۴صبح که شد، رزا دنبال یک جواب نگشت. چون تهِ دلش هنوز ب...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 151✦...................

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟗والریا که از دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط