(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 24 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 24 ⁠`⁠ლ⁠


با سرو صداهای که از سالن غذا خوری می اومد جیمین که تویه اتاق مدیر بود کمی تعجب کرد یعنی چه اتفاقی افتاده بود با نگرانی روبه ویوا کرد جیمین : می‌شنوی استاد ویوا
ویوا : آره یعنی چی شده بریم ببینیم
هر دو بلند شدن سمته درب اتاق رفتن و از اتاق بیرون شدن یهو نیونگ با بدو بدو سمتشون اوم با نفس نفس زدن و حرف های بریده بریده گفت
نیونگ : استاد .. پا رک .. سالن غذا خوری .. آتیش گرفته
جیمین : باشه آروم باش کسی دیگه ای هم اونجا بود
نیونگ : فقط چند دو سه نفر و ات اونجا بودن
جیمین : استاد ویوا با خانم یو برید بیرون
مدیر که از آن طرف با عجله سمتشون اومد با دیدن نیونگ با نگرانی گفت
مدیر : خانم یو نیونگ حالتون خوبه اتفاقی که براتون نیافتاده
جیمین : آقای مدیر جونه صداها دانش آموز تو خطره شما فقط یه فکره یکی هستید
مدیر : آقای پارک من باید خانم یو رو ببرم بیرون
مدیر با نیونگ آنجا را ترک کرد جیمین نفسه کلافه ای کشید به این آدم های خودخواه و بی‌رحم با عجله روبه ویوا کرد و گفت جیمین : از دره پشتی برو بیرون اگه کسیو دید با خودت ببرش سریع
حرف هایش را بیان نمود قدم برداشت اما یهو ویوا ساعد دستش رو گرفت جیمین سریع اول به دستش بعد به ویوا نگاه کرد
ویوا : استاد پارک شما هم بیایید
جیمین : نه نمیشه حتما تو سالن غذا خوری کسای موندن باید برم
ویوا دستش را رها کرد و جیمین با عجله و بدو از آنجا رفت در طی دویدن همه کلاس ها را چک میکرد اما هیچکس نبودن راه رو ها خالی از دانش آموزان بودن هر دقیقه که به سالن غذا خوری نزدیک میشد بوی دود بیشتر میشد همینکه به درب سالن غذا خوری رسید بدونن وقفه دستش را گذاشت رویه دست گیره درب اما سوختن انگشت هایش و کف دستش بلافاصله دستش را عقب کشید اخی از بین لب هایش خارج شد امت نباید دست میکشید حتما اونجا کسی بود که نجاتش بده جیمین : باید این دره لعنتیو باز کنم اما چطوری ......هیچ راهی نداشت تا اون دره لعنتی رو باز کنه اما استاد پارک دست بردار نبود کمی از در دور شد با هجوم سمتش رفت و با شونه اش زد به درب با اینکه قفل نبود با همان یه ضربه باز شد از دود سیاه و آتیشی که در آنجا به پا بود ساعد دستش را جلوی دهنش گرفت همه میز و صندلی ها آتیش گرفته بودن دود همه جا رو گرفته بود با چشم هایش دنبال کسی میگشت تا اینکه یه دختری که بر اسر دود بیهوش شده بود رو دید سریع سمتش رفت صورتش رو برگردوند
(چطوری ببرمش بیرون لعنتی به پنجره ها که نمیشه دست زد ) دختره رو رویه دست هایش بلند کرد به در نزدیک بود خیلی زود اون رو گذاشت بیرون دوباره به اتاق برگشت آتیش بیشتر شده بود و دود هردم بیشتر از قبل جیمین رو گیج میکرد با صدای بلند داد زد جیمین : کسی اینجا هست
لعنتی چرا آژیر ها روشن نمیشن ..
دیدگاه ها (۵)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 25 ⁠`⁠ლ⁠سمته میز های غذاخوری رفت ت...

(استاد جذاب من) ლ( پارت 26 ⁠`)ლدر بدترین روزها امیدوار باش ک...

آپارتمان استاد پارک جیمین

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 23 ⁠`⁠ლ⁠مادربزرگ ات با ظرف غذایی ک...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟨جونگکوک توی سالن غذا خوری نشسته بود و...

P16بورام:*وارد اتاق شدناین اتاق مال منه؟؟؟تهیونگ:اره چطور؟؟ب...

ادامهٔ part 13جیمین اینو گفت و از روی صندلی بلند شد. آروم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط