خیلی وقت است نگاه منتظر به آمدنت

خیلی وقت است نگاهِ منتظر به آمدنت
لایِ آن در کافه ی همیشگیِ مان
که قول آمدنت را داده بودی
گیر کرده است
سال هاست که من پشتِ آن صندلیِ چوبین
قهوه ام را خورده ام
و خیره به صندلیِ خالی ات
با قهوه ی نخورده ات
فالِ قهوه می گیرم
فنجان قهوه ام
پُر از ته سیگار شده است
و دسته گل روی میز پُر از خاکستر
بس است دیگر انتظار
نمی خواهی بیایی ؟
دیدگاه ها (۳)

عکسایــ قشنگـــ دلیلــ بر زیباییــ تو نیستند ...

از بعضیا باس پرسید:پرو بالو که من بهت دادم :|دم از کجا در آو...

این که نگات نمیکنم ،یعنیگرفتارتوام ...

واسـه کسـی که به فکرتنیست فـکرتــو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط