ناگهان صدایی شنیدند و دوستان تهیونگ با صدای بلند گفتند :《
ناگهان صدایی شنیدند و دوستان تهیونگ با صدای بلند گفتند :《سوپرایز.》
وقتی که چراغ ها روشن شد،اعضا به تهیونگ خندیدن چون تهیونگ پشت سر یوری قایم شده بود و پاهاش داشت میلریزید .
کوک پرسید :《عه این همون خانمس که با اون آقاهه تو اون یکی رستوران بود.》
شوگا رو به کوک گفت :《هیچی نگو ببینیم ماجرا از چه قراره. 》
جیمین کیک رو روی میز گذاشت و گفت :《امشب تولد تهیونگه حالا اون خواسته یکی دیگه رو هم دعوت کنه مشکلی که پیش نمیاد.》
وقتی که چراغ ها روشن شد،اعضا به تهیونگ خندیدن چون تهیونگ پشت سر یوری قایم شده بود و پاهاش داشت میلریزید .
کوک پرسید :《عه این همون خانمس که با اون آقاهه تو اون یکی رستوران بود.》
شوگا رو به کوک گفت :《هیچی نگو ببینیم ماجرا از چه قراره. 》
جیمین کیک رو روی میز گذاشت و گفت :《امشب تولد تهیونگه حالا اون خواسته یکی دیگه رو هم دعوت کنه مشکلی که پیش نمیاد.》
- ۵۰۹
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط