ناگهان صدایی شنیدند و دوستان تهیونگ با صدای بلند گفتند :《

ناگهان صدایی شنیدند و دوستان تهیونگ با صدای بلند گفتند :《سوپرایز.》

وقتی که چراغ ها روشن شد،اعضا به تهیونگ خندیدن چون تهیونگ پشت سر یوری قایم شده بود و پاهاش داشت میلریزید .

کوک پرسید :《عه این همون خانمس که با اون آقاهه تو اون یکی رستوران بود.》

شوگا رو به کوک گفت :《هیچی نگو ببینیم ماجرا از چه قراره. 》

جیمین کیک رو روی میز گذاشت و گفت :《امشب تولد تهیونگه حالا اون خواسته یکی دیگه رو هم دعوت کنه مشکلی که پیش نمیاد.》
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۰:بقیه اعضا سکوت کردند و تهیونگ کیک رو برش زد و برای ه...

کسی به سمت جین رفت و چنان به دست جین صربه زد که جین گوشی رو ...

وقتی به آنجا رسیدن ،متوجه شدن که دیگر کسی آنجا نیست .نیمه شب...

پارت ۹:دختر به تهیونگ گفت :《بهتره که بری و دوستاتو بیاری .》ت...

پارت ۱۶ 🖤جینا با دیدن عکس رنگش پرید.— «ات، به خدا من هیچ کار...

🖤 پارت ۲۱ | «راز تهیونگ»تهیونگ وسط سالن ایستاده بود.لانا و ک...

زیر ماه یرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط