myBlacklife

#my_Black_life
Part²²





‌_خب عزیزم حتما خسته ای. بیا باهم‌بریم بخوابیم
+باهم باشه
×اینم رفته خوبیده*
+_رفتن خوابیدن*
بعد از یه ساعت
_بیدار شد*
_من کجام؟اینجا کجاس؟یوری کجاس؟(با نگرانی)
(پدر بزرگ بک جین:₩)
₩بهبه به هوش اومدی
_یوری کجاس؟
₩هوففففففففف. سوهو یوری رو بیار
﷼چشم
﷼(یوری رو پرتاب کرد تو بغل بک جین)[حیوان]
+(در حدی کتکش زدن که همه جاش خونیه)
+او.........اوپا(ضعیف و با گریه)
_جونم
+بچم............بچم اوفتاد(باگریه)
_چی منظورت چیه؟[کصخلی؟]
+اونقدر کتکم زدن که بچم مرد(با گریه)
_وای نه.......(اونم شروع میکنه به گریه کردن)
_چرا به یه زن باردار هم رحم نمیکنین؟چرا به جای یوری منو کتک نزدین کسکشا؟[داش آروم باش]
﷼(گریه شو به زور نگه داشته)
₩تو نباید با یوری رابطه داشته باشی.تو باید با الا رابطه داشته باشی.
₩تو باید الا رو حامله میکردی نه یوری رو
_خب من عاشق یوریم نه الا
₩بلبل زبونی میکنی؟
₩میله رو وداشت و محکم زد تو شکم بک جین*
_عوضش مث تو بچمو نمیکشتم
₩باز شروع نکن
_من به بچم پدری میکردم نه اینکه مث تو برای رئیس مافیا شدن بکشمش
₩..................
+بابا یا هم مث تو بک جین زنو بچش رو کتک نمیزد که زنش بمیره و بچشو مث سگ کتک بزنه و در آخر اونو به یه مافیا بفروشه(با گریه)
﷼یوری تو شروع نکن
₩دخترتو خفه کن
_یوری رو بغل کرد*
_دستتون بهش بخوره دستتون رو قطع میکنم
₩اسلحه رو ورداشت*
₩نه بابا مثلا میخوای چیکار کنی
﷼اسلحه رو از دستش گرف*
﷼ارباب منم در این حد اسکل نیستم که بزارم دخترمو بکشی.ناسلامتی اون دخترمه
₩توهم شروع کردی؟
﷼............
₩یادت نیس به خاطر گرفته های من زنتو کشتی؟بچتو کتک زدی؟
﷼ تو هم یادت نیس به خاطر رئیس مافیا شدن چیکارا کردی؟
₩...........
﷼یادت نیس؟
₩............
﷼تو نمیدونی که بک جین.من.یوری چقد زندگی سختی داشتیم؟
₩...........
﷼نمیدونی بعد از هر باری که یوری رو کتک میزدم چقد اشک می‌ریختم
₩بسه ش کن(با داد. گریه)
﷼من میتونم هر بار بسه ش کنم ولی تو هم هر بارش شروع کنی
صدای شلیک*
+ترسید*
_یوری رو محکم بغل کرد*
﷼چون صدا نزدیک بود رید تو خودش*
+ب.......باکو
×اره خب اومدم پلیسا هم قراره بیاد عمو زود تو برو
﷼نه من دخترمو تنها نمیزارم[الان روحیه ی پدریت فعال شده؟]
+بابا برو باکو و بک جین کنارمن
﷼ب.......باشه
﷼رف*
₩هه هه عجب
₩اسلحه رو ور داشت و به قلب باکو شلیک کرد*
+نه باکو(با داد)
پلیسا رسیدن و همه رو دستگیر کردن به جز یوری و باکو(پدر یوری رو نتونستن دستگیر کنن)*





منتظر پارتای بعدی باشید



خماریییییییییییییی


نویسنده:مالک رابین
دیدگاه ها (۱)

#my_Black_life Part²³تو دادگاه*قاضی:آقای بک جین شما به ۱۵ سا...

اسم رمان:#2my_Black_lifeشخصیت های اصلی:دونگ جو،پیل،یوری،بک ج...

#my_Black_life Part²¹داشتن‌ بیرون دعوا میکردن که یهو یوری با...

#my_Black_life Part²⁰بعد از ۸ ماه*×سلام عزیزم +سلام اوپا×الا...

P7💫یونگی«اون...اون... یوری...بود...صورتش زخمی بود و لباس پار...

P2۴💫&ب..بابا-{سریع اشکاشو پاک می‌کنه و می‌ره پیش یوری و زانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط