شاخه‌ی عشق را شکستم

شاخه‌ی عشق را شکستم
آن را در خاک دفن کردم
و دیدم که
باغم گل‌ کرده‌ است

کسی نمی تواند عشق را بکشد
اگر در خاک دفنش کنی
دوباره می‌روید
اگر پرتابش کنی به آسمان
بال‌هایی از برگ در می‌آورد
و در آب می‌افتد
با جوی‌ها می‌درخشد
و غوطه‌ور در آب
برق می‌زند

خواستم آن را در دلم دفن کنم
ولی دلم خانه‌ی عشق بود
درهای خود را باز کرد
و آن را احاطه کرد با آواز از دیواری تا دیواری
دلم بر نوک انگشتانم می‌رقصید

عشقم را در سرم دفن کردم
و مردم پرسیدند:
چرا سرم گل داده‌ است؟!!!
چرا چشم هایم مثل ستاره‌ها می‌درخشند؟!!!
و چرا لبهایم از صبح روشن‌ترند؟!!!

می خواستم این عشق را تکه‌تکه کنم...!!!
ولی نرم و سیال بود ، دور دستم پیچید!!!
و دست‌هایم در عشق به دام افتادند!!!

حالا مردم می‌پرسند که من زندانی کیستم؟!!!
دیدگاه ها (۳)

در " نقاشی هایم " تنهاییم را پنهان می کنم...در " نوشته هایم ...

ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیمگوش خود بر دم شش تای طرب بنها...

مگذار که فرزانه ی فرزانه ٫ بمیرم بگذ...

من بر این باور شدم دنیا کسی را یار نیستایـن زمـانه جز مُراد...

p2ناگهان، خاطره‌ای که سال‌ها زیر لایه‌های خاکستر عشق دفن کرد...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط