بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه!

این داستان به نام تو، اینجا تمام شد


دیدگاه ها (۰)

‌غریبی بودم و گم‌کرده راهیمرا با خود به هر سویی کشاندندشنیدم...

نوروز منی توبا جان نو خریده به دیدارت می دومشکوفه هایِ تواَم...

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که ز...

‌‌ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻔﺲ ﮐﻪ ﺑﻤﻴﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢﺑﺪﺍﻥ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﻫﻢ ﺟﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺎ...

این انگشتر ۵۵ ساله با منه..داستان عاشقی را باید از او آموخت❤...

با داستان عاشقی شروع شد یا حسین🥰

بچم پرپلد یکم تو داستان محو بود یکم سر داستان لاس نواداس خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط