هجوم خاطراتت چه بی رحمانه مرا خرد میکند .....

هجوم خاطراتت چه بی رحمانه مرا خرد میکند .....
در این تنهاییم .....
نه همراهی و نه هم نفسی می پذیرد......
این دلم ....
چنان حسود شده .....
که تمامی خاطراتت را به قاب گرفته ....
دیگر جای برای من تنها نگذاشته ....
این دل .....
چه بر سر این من تنها آورده ای ....
برای زنده بودن دیگر دلیلی ندارم ....
کاش در یک صبح دم نفسی دیگر نداشته باشم برای کشیدن ......

N
دیدگاه ها (۸)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم : نقش کلام در جنگ نرم :...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خداوند متعال می‌فرماید...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

007-پنهان در مه - پارت ۹۸

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط