عشق تو از ملک جهان خوشترست

عشق تو از ملک جهان خوشترست
رنج تو از راحت جان خوشترست
خوشترم آن نیست که دل برده‌ای
دل در جان می‌زند آن خوشترست
من به کرانی شدم از دست هجر
پای ملامت به میان خوشترست
دل به بدی تن زده تا به شود
خوردن زهری به گمان خوشترست
وصل تو روزی نشد و روز شد
سود نه و مایه زیان خوشترست
عمر شد و عشوه به دستم بماند
دخل نه و خرج روان خوشترست
از پی دل جان به تو انداختیم
بر اثر تیر کمان خوشترست
کیسهٔ عمرم ز غمت شد تهی
بی‌رمه مرسوم شبان خوشترست
دیدگاه ها (۱)

ﺷﺮﺍﺏ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ،ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟ﺗﻮ ﮔﺮﻣﯽ ﻧﻔﺴﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﭼﻪ ﮐﻨ...

امشب از بوی اقاقی سر خوشموز شراب چشم ساقی سرخوشممن خراب چشم ...

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره.به کسی...

سودا به کوه و دشت صلا می‌دهد مرا هر لاله‌ای پیاله جدا می‌دهد...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط