𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۵:

صبح روز بعد، آت اومد سر کلاس، دید روی میزش هیچ قهوهای نیست. لبخندی زد و نشست. تا ظهر هم خبری نشد. موقع ناهار، توی کافه، جیمین رو دید که با جونگوک نشسته و داره به موبایلش زل زده.

آت رفت طرفشون و بدون اجازه نشست روبروش:

· «جیمین، قهوه کجاست؟ شرط رو یادت رفت؟»

جیمین سرش رو بلند کرد، صورتش خسته به نظر میرسید:

· «آت، اون کد رو نتونستم درست کنم. سه تا برنامهنویس دیشب تا ۳ صبح روش کار کردن، ولی باگش رو پیدا نکردن. تو خودت میدونی چی کار کردی؟»

آت یه لبخند کوچیک زد:

· «میدونم. اون باگ رو خودم عمدی گذاشتم که ببینم چقدر پشتکار داری. راستش، اگه تا الان درستش میکردی، میفهمیدم که واقعاً تلاش کردی. ولی چون نتونستی، پس شرط رو باختی.»

جیمین با عصبانیت گفت:

· «پس چرا بهم گفتی درستش کنم؟»

آت: «چون میخواستم ببینم آیا فقط حرف میزنی یا عمل میکنی. ولی به نظر میرسه بدون پدرت، هیچ کاری ازت برنمیاد. قهوه رو فردا صبح میذاری رو میزم، یادت نره.»

و بلند شد و رفت. جیمین موند و به جونگوک نگاه کرد که داشت میخندید.

---
دیدگاه ها (۰)

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۶: صبح روز بعد، آت ر...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۷: استاد پارکر یه پر...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نهژانر: مدرسه ای،مافیای،عاشقانهتع...

اینم از این فیک ادامش رو تا شب میزارماین فیک تا 8 مرداد ماه ...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۴:کلاس گرافیک. استاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط