خانه تاریک دل باغ و بیابان تاریک

خانه تاریک ، دلِ باغ و بیابان تاریک
بی تو هر کوچه‌ی این شهرکِ ویران تاریک
آسمان خسته و خورشید ز پا افتاده
ماهِ آواره به دلگیریِ زندان تاریک
چه دیاری‌ست ، دیاری که نباشی تو در آن ؟
دامن آلوده‌ی تکفیر و گریبان تاریک
بی تو دل ، معبد طوفان‌زده را می‌ماند
آستان ریخته ، در سوخته ، ایوان تاریک
باده تاریک و گلوگیر ، سرنامه سیاه
وَ غمِ دوزخیِ یار ، دوچندان تاریک
دیدگاه ها (۳)

زیبایی چشمانِ تو حاشاشُدنی نیستاین چشمه ی راز است که معناشدن...

لطفی ندارد این هوای باز بارانی وقتی خودت باید سکوتت را بگردا...

هفت دریا را برایت غرق خون آورده امآسمان را پیش پایت سرنگون آ...

غصه هایت کار دارد دستِ چشمم می دهدشانه از تو گریه از من تاکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط