سال ها بعد

سال ها بَعد
که پسرم را در آغوش میگیرم
به او یاد میدهم دوست داشتن
از سرِ راه نیامده ..
اصالت دارد !

یاد میدهم از هَمان کودکی
میتواند همه را دوست داشته باشد
اما
آخرِ سر
عاشقِ یک نفر بشود ...

دستانش باید
مرهم دستانِ ظریفی باشد
که تمامِ دلهره هایش را به او میسپارد ...

باید یادش بدهم
مردانگی را بلد باشد
آن هم نه با سبیل و زورِ بازو !
بلکه با دوستت دارم گفتن های ناگهانی
و زل زدن در چشم هایی که تمامش را
از آنِ خود میداند ...

باید یاد بگیرد
که فردا روزی
برود در خانه ی عشق اش
و در نهایتِ دوست داشتن بگوید :
بیا برویم
به هم برسیم ...
که "کال" نماند
دوست داشتنش ... #مریم_قهرمانلو
دیدگاه ها (۱)

+ تو هنوز حاضر نشدی؟ - کاش می شد نیام... اصلا حوصله ی مهمون...

روزی که از این شهر رفت گفته بود دیگر پایم را اینجا نمی گذارم...

چند سالی بود که همدیگر را ندیده بودیم یعنی از سال آخر دانشگا...

مامان همیشه میگه چای باید خوب دم بکشه !تا عطر و رنگ واقعیشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط