دیشب که دگر بار به میخانه نشستم

دیشب که دگر بار به میخانه نشستم
با یادِ لبت توبه دیرین بشکستم

دیدم رخ زیبای تو در جام بلورین
ناخورده شراب از رخ گلگون تو مستم

لغزید یکی قطره اشکم ز دو دیده
افتاد به جامی که به کف بود و به دستم

تصویر به هم ریخت، رخ از دیده نهان شد
چشم از می و از ساقی و از جام ببستم

خون شد ز فراغت دل بیچاره مهدا
زین روی به میخانه شدم، باده پرستم

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

دیشب که دگر بار به میخانه نشستمبا یادِ لبت توبه دیرین بشکستم...

دیشب که دگر بار به میخانه نشستمبا یادِ لبت توبه دیرین بشکستم...

دیشب که دگر بار به میخانه نشستمبا یادِ لبت توبه دیرین بشکستم...

دیشب که دگر بار به میخانه نشستمبا یادِ لبت توبه دیرین بشکستم...

دیشب که دگر بار به میخانه نشستمبا یادِ لبت توبه دیرین بشکستم...

یک قدح تا صبح باقی مانده استمست ها رفتند و ساقی مانده استیک ...

چون شیشه شدم بعدِتو ای‌عشق شکستمبـا دیده یِ پُـر خون به رهت ...

نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردندچو با خود...

بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستمبده ای حاتم عالم قدح ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط