رمان دنیای من

رمان دنیای من
پارت ۴۰
دیانا، ارسلان خوابید حوصلم سر رفته بود
دستمو کردم توی موهاش و باموهاش بازی می‌کردم هی برای خودم مدل میدادم

ارسلان، با احساس اینکه یکی مدت طولانی داره با موهام بازی میکنه بیدار شدم ولی چشمامو باز نکردم
۵ دقیقه بود که بیدار شده بودم دیگه گفتم

دیانا، داشتم همینجوری با موهاش بازی می‌کردم که

ارسلان، چیکار میکنی بچه

دیانا، بیدار شدی

ارسلان، چشامو باز کردم و گفتم هوم ۵ دقیقه میشه

دیانا، حوصلم سر رفته بود

ارسلان، باید با موهای من بازی میکردی

دیانا، سرمو انداختم پایین و مظلوم گفتم ببخشید
دیدگاه ها (۱)

رمان تهیونگ

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

چند پارتی

‏🦊[۱۶:۱۸ ~ ۱۶:۲۱ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟؟صبح تمر...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط