𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ³
با صدای زنگ در از جاش بلند شد و در رو باز کرد ، مردی با چهره ای سرد جلوی در ایستاده بود
_ اومدم برسونمت
جونگکوک آرام سرش را به نشانه تائید تکان داد و همراه مرد به سمت ماشین لوکس مشکی ای حرکت کرد . مرد در عقب ماشین رو باز کرد و جونگکوک سوار شد و مرد هم بعد از بستن در برای جونگکوک پشت فرمون نشست و ماشین رو روشن کرد . بعد از حدود نیم ساعت ماشین ایستاد ، جونگکوک از پنجره به بیرون نگاه کرد و پنت هاوس رو به رویش تمام دیدش را گرفته بود .
آروم از ماشین پیاده شد و پشت سر مرد وارد پنت هاوس شد و سوار آسانسور شدن . آسانسور در طبقه ی آخر ایستاد و در باز شد و وارد راهروی کوتاهی شدن که به دری در انتهای راهرو خطم ( شایدم ختم 🦦 ) میشد . پشت سر مرد حرکت کرد و به سمت در رفت و وارد شدند . اتاق به شدت بزرگ بود ، جونگکوک همچین چیزی را حتی در رویا هم نمیدید . کل خونه تم مشکی داشت و پنجره های قدی به کل شهر دید داشت و ویو فوق العاده ای از خیابان ها به نمایش گذاشته بود .
تهیونگ : منتظرت بودم ، بیا بشین
جونگکوک آرام به سمت تهیونگ قدم برداشت و رو به رویش نشست
تهیونگ : یکم ویسکی میخوری؟
جونگکوک : نه ممنون
تهیونگ: بیا ، فقط یه ذره
و بطری ویسکی گران قیمت را برداشت و توی کمی توی لیوان ریخت و لیوان را به سمت جونگکوک گرفت . جونگکوک لیوان رو گرفت و به تهیونگ نگاه کرد
جونگکوک : قراره فقط ویسکی بخوریم؟
تهیونگ : نه دقیقا
جونگکوک : پس میشه سریعتر کارمونو شروع کنیم ؟
تهیونگ کمی از ویسکی اش نوشید و به پشتی کاناپه تکیه داد
تهیونگ : خب تو قراره به خواستت برسی ، من میرسونمت و در عوض تو هم باید منو به خواستم برسونی
جونگکوک : خواستت چیه ؟
تهیونگ : اول یکم بنوش
جونگکوک کمی از ویسکی اش نوشید و به تهیونگ نگاه کرد
جونگکوک : خب بگو چی میخوای ؟
تهیونگ از جاش بلند شد و درحالی که لیوان ویسکی را در دستش تکان میداد به سمت جونگکوک قدم برداشت و کنارش نشست
تهیونگ : من تو رو میخوام
....ادامه دارد
𝚕𝚒𝚔𝚎 : ⁷⁰
𝚌𝚘𝚖𝚖𝚎𝚗𝚝 : ⁴⁰
یه پارت همینجوری چون خیلی مهربونم
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ³
با صدای زنگ در از جاش بلند شد و در رو باز کرد ، مردی با چهره ای سرد جلوی در ایستاده بود
_ اومدم برسونمت
جونگکوک آرام سرش را به نشانه تائید تکان داد و همراه مرد به سمت ماشین لوکس مشکی ای حرکت کرد . مرد در عقب ماشین رو باز کرد و جونگکوک سوار شد و مرد هم بعد از بستن در برای جونگکوک پشت فرمون نشست و ماشین رو روشن کرد . بعد از حدود نیم ساعت ماشین ایستاد ، جونگکوک از پنجره به بیرون نگاه کرد و پنت هاوس رو به رویش تمام دیدش را گرفته بود .
آروم از ماشین پیاده شد و پشت سر مرد وارد پنت هاوس شد و سوار آسانسور شدن . آسانسور در طبقه ی آخر ایستاد و در باز شد و وارد راهروی کوتاهی شدن که به دری در انتهای راهرو خطم ( شایدم ختم 🦦 ) میشد . پشت سر مرد حرکت کرد و به سمت در رفت و وارد شدند . اتاق به شدت بزرگ بود ، جونگکوک همچین چیزی را حتی در رویا هم نمیدید . کل خونه تم مشکی داشت و پنجره های قدی به کل شهر دید داشت و ویو فوق العاده ای از خیابان ها به نمایش گذاشته بود .
تهیونگ : منتظرت بودم ، بیا بشین
جونگکوک آرام به سمت تهیونگ قدم برداشت و رو به رویش نشست
تهیونگ : یکم ویسکی میخوری؟
جونگکوک : نه ممنون
تهیونگ: بیا ، فقط یه ذره
و بطری ویسکی گران قیمت را برداشت و توی کمی توی لیوان ریخت و لیوان را به سمت جونگکوک گرفت . جونگکوک لیوان رو گرفت و به تهیونگ نگاه کرد
جونگکوک : قراره فقط ویسکی بخوریم؟
تهیونگ : نه دقیقا
جونگکوک : پس میشه سریعتر کارمونو شروع کنیم ؟
تهیونگ کمی از ویسکی اش نوشید و به پشتی کاناپه تکیه داد
تهیونگ : خب تو قراره به خواستت برسی ، من میرسونمت و در عوض تو هم باید منو به خواستم برسونی
جونگکوک : خواستت چیه ؟
تهیونگ : اول یکم بنوش
جونگکوک کمی از ویسکی اش نوشید و به تهیونگ نگاه کرد
جونگکوک : خب بگو چی میخوای ؟
تهیونگ از جاش بلند شد و درحالی که لیوان ویسکی را در دستش تکان میداد به سمت جونگکوک قدم برداشت و کنارش نشست
تهیونگ : من تو رو میخوام
....ادامه دارد
𝚕𝚒𝚔𝚎 : ⁷⁰
𝚌𝚘𝚖𝚖𝚎𝚗𝚝 : ⁴⁰
یه پارت همینجوری چون خیلی مهربونم
- ۵.۶k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط