نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی؟

نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی؟

خود عاشق میکشی و تکیه بر وی میکنی

ناقه لیلی به سرعت میبری ای ساربان

گر بدانی حال مجنون ناقه را هی میکنی

آفتاب به سر چنار نعلبندانه

عاشق به میان کوچه سرگردانه

ای دوست هر کس که بگوید عاشقی آسانه

اما من بگویم که بلای بی درمانه

صنم آهوی سر کوی تو بودم روزی

بی درد احوال ما نپرسیدی چند روزی

صنم هرچند تو را یار نو بسیار است

من یار قدیمی تو بودم روزی
دیدگاه ها (۲)

حال مجنون را فقط لیلی بداند هرچه هستاز بر مجنون خود دیوانه ...

روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد، مرد نماز را شکست و گف...

بــه مجــنون گفـت روزی ساربانیچــرا بیــهوده در صحــــرا دوا...

به مجنون گفت روزی ساربانیچرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی...

به مجنون گفت روزی ساربانیچرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی...

"تو الان نوزده سالته..." " بیست ..."" نوزده، بیست، اصلا بیست...

گیسوان پر خمت بر روی دستم دلبراگر تو ساقی منی من می پرستم دل...

گیسوان پر خمت بر روی دستم دلبراگر تو ساقی منی من می پرستم دل...

فان تایم جدید هعی از دست کازویا ی گوزو

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط