چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part ۱۰

یوری گفت

^ بورام بسته.. دلشو نشکون...هرچی بوده بین مامان و بابا بوده.. ببین.. ما تازه بابامون رو پیدا کردیم.. باید خوشحال باشی

=برای این خوشحال باشم که یه نامرد برگشته نه؟!

^ بورام..‌بسته..

= دهنتو ببند..

+ بچه ها.. بسته.. بورام توهم ساکت شو.. مسئله من و پدرت تموم شده.. ما حل کردیم اون موضوع رو

= مامان شوخی میکنی؟ این همون مردیه کهو
۱۹ سال ولت کرد

-من ول نکردم.. مادرت رفت.. که نه تقصیر مادرت بود.. نه من.. تقصیر یکی دیگه بود.. ۱۹ سال خیلی دنبالش گشتم.. نتونستم پیداش کنم..

با غم داخل صداش گفت..

+بورام.. بسته.. برو داخل..

بورام با اهم رفت داخل..

ات و جونگکوک و یوری هم بعد از دقایقی به داخل رفتن..

+موضوع حل شد.. تهیونگ.. از کی بود ندیده بودمت..

تهیونگ‌لبخند زد

×خوشحالم که تموم شد.. منم ندیده بودما..

+ایشون همسرتونه؟

×بله.. ملودی..

+ خوشبختم

ات لبخند زد و با ملودی احوال‌پرسی کرد..

+و این دختر خانم‌زیبا.. دخترتون.. درسته.؟

÷بله..

+خیلی زیباست.. اسمت چیه خوشگلم؟

دخترک لبخند زد..

□ من ملن هستم... ۱۶ سالمه..



بورام‌ویو
دیدگاه ها (۱)

چندشاتی جونگکوکpart 11وقتی دختر تهیونگ.. ملن رو دیدم..قلبم ب...

چندشاتی جونگکوکpart 12امروز قرار بود تهیونگ و دخترش و همسرش ...

چندشاتی جونگکوکpart ۹-آره باید باور کنی.. چون تقصیر من‌نبود....

چندشاتی جونگکوکpart 8+چ..چی میل دارید...-ات.. +تزدیک من نیا....

سناریویه چیز مشت از پیج قبلیم اوردم 😍ات مظلوم و با التماس : ...

PT/2 خانومه می خواست سوار آسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط