حیف نون میره تو هواپیما تفنگشو میزاره رو مخ خلبان و میگه

حیف نون میره تو هواپیما تفنگشو میزاره رو مخ خلبان و میگه از این جا صاف میری بندر عباس خلبان میگه حالا چرا بندر عباس? حیف نون میگه آخه رفیقم قراره منو از اونجا قاچاقی ببره دوبی!
دیدگاه ها (۳)

سناریو #وقتی غذا رو میسوزونی ولی اعضا سعی میکنه بخوره تا نار...

P²

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

ساکورا : چطور؟میزوکی:هیچیساکورا: جواب رو بده میزوکی :داییم ب...

سناریو ساکورا هاروکابسم الله الرحمن الرحیم این داستان: آموزش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط