معرفی شخصیت لیا
معرفی شخصیت لیا
سن: ۲۲ سال
شخصیت: مغرور، باهوش، مهربان با نزدیکانش و بسیار شجاع.
ظاهر: موهای بلند مشکی، چشمان درشت و جذاب، استایل شیک و لوکس.
خانواده: دختری ثروتمند که سالها خارج از کشور زندگی کرده و ناگهان برای یک ازدواج اجباری به کره برمیگردد.
راز او: برخلاف ظاهر آرامش، راز بزرگی را از همه پنهان کرده است.
Jungkook رئیس جوان و بیرحم یک خاندان مافیایی است. او به خاطر قدرت و ثروتش همه از او میترسند، اما هیچکس نمیداند که برای نجات خانوادهاش مجبور شده با دخترخالهاش ازدواج کند.
دختر داستان، دختری فوقالعاده زیبا، مغرور و ثروتمند است که سالها در خارج از کشور زندگی کرده و هیچ علاقهای به دنیای تاریک مافیا ندارد. یک شب، خانوادهها تصمیم میگیرند برای پایان دادن به دشمنیهای قدیمی، این دو را مجبور به ازدواج کنند.
در شب نامزدی، دختر متوجه میشود که عدهای قصد کشتن جونگکوک را دارند. او ناخواسته وارد دنیای خطرناک مافیا میشود و کمکم میفهمد پشت چهره سرد و خشن جونگکوک، مردی وجود دارد که برای محافظت از عزیزانش حاضر است جانش را بدهد.
اما یک راز بزرگ همهچیز را تغییر میدهد:
**ازدواج آنها فقط یک قرارداد نیست... از کودکی سرنوشتشان به هم گره خورده است.**
پارت اول: شبِ قرارداد
باران شدیدی میبارید. دختر با لباس مشکی و چمدانی در دست، مقابل عمارت بزرگ ایستاده بود. هنوز نمیتوانست باور کند که خانوادهاش او را مجبور کردهاند با مردی ازدواج کند که حتی سالهاست او را ندیده است.
درِ عمارت باز شد.
چند مرد کتوشلواری کنار رفتند و او را به داخل هدایت کردند.
صدای قدمهای آرامی در سالن پیچید.
مردی با کت مشکی و نگاهی سرد از پلهها پایین آمد.
همان پسری که سالها پیش با او بازی میکرد، اما حالا به خطرناکترین رئیس مافیا تبدیل شده بود.
جونگکوک بدون هیچ احساسی به او نگاه کرد.
«پس بالاخره اومدی.
«فکر نکن چون خانوادههامون این ازدواج رو میخوان، من هم میخوام.»
لبخند کمرنگی روی لبهای جونگکوک نشست.
«خوبه... چون منم این ازدواج رو نمیخواستم.»
دختر متعجب شد.
«پس چرا قبول کردی؟»
جونگکوک چند قدم به او نزدیک شد.
ناگهان صدای تیراندازی از بیرون عمارت بلند شد.
شیشه پنجره شکست.
جونگکوک سریع دست دختر را گرفت و او را پشت خود پنهان کرد.
دختر با ترس به او نگاه کرد.
«اینجا... چه خبره؟!»
جونگکوک اسلحهاش را بیرون آورد و با چشمانی سرد گفت:
«به دنیای من خوش اومدی، همسر آیندهام
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
سن: ۲۲ سال
شخصیت: مغرور، باهوش، مهربان با نزدیکانش و بسیار شجاع.
ظاهر: موهای بلند مشکی، چشمان درشت و جذاب، استایل شیک و لوکس.
خانواده: دختری ثروتمند که سالها خارج از کشور زندگی کرده و ناگهان برای یک ازدواج اجباری به کره برمیگردد.
راز او: برخلاف ظاهر آرامش، راز بزرگی را از همه پنهان کرده است.
Jungkook رئیس جوان و بیرحم یک خاندان مافیایی است. او به خاطر قدرت و ثروتش همه از او میترسند، اما هیچکس نمیداند که برای نجات خانوادهاش مجبور شده با دخترخالهاش ازدواج کند.
دختر داستان، دختری فوقالعاده زیبا، مغرور و ثروتمند است که سالها در خارج از کشور زندگی کرده و هیچ علاقهای به دنیای تاریک مافیا ندارد. یک شب، خانوادهها تصمیم میگیرند برای پایان دادن به دشمنیهای قدیمی، این دو را مجبور به ازدواج کنند.
در شب نامزدی، دختر متوجه میشود که عدهای قصد کشتن جونگکوک را دارند. او ناخواسته وارد دنیای خطرناک مافیا میشود و کمکم میفهمد پشت چهره سرد و خشن جونگکوک، مردی وجود دارد که برای محافظت از عزیزانش حاضر است جانش را بدهد.
اما یک راز بزرگ همهچیز را تغییر میدهد:
**ازدواج آنها فقط یک قرارداد نیست... از کودکی سرنوشتشان به هم گره خورده است.**
پارت اول: شبِ قرارداد
باران شدیدی میبارید. دختر با لباس مشکی و چمدانی در دست، مقابل عمارت بزرگ ایستاده بود. هنوز نمیتوانست باور کند که خانوادهاش او را مجبور کردهاند با مردی ازدواج کند که حتی سالهاست او را ندیده است.
درِ عمارت باز شد.
چند مرد کتوشلواری کنار رفتند و او را به داخل هدایت کردند.
صدای قدمهای آرامی در سالن پیچید.
مردی با کت مشکی و نگاهی سرد از پلهها پایین آمد.
همان پسری که سالها پیش با او بازی میکرد، اما حالا به خطرناکترین رئیس مافیا تبدیل شده بود.
جونگکوک بدون هیچ احساسی به او نگاه کرد.
«پس بالاخره اومدی.
«فکر نکن چون خانوادههامون این ازدواج رو میخوان، من هم میخوام.»
لبخند کمرنگی روی لبهای جونگکوک نشست.
«خوبه... چون منم این ازدواج رو نمیخواستم.»
دختر متعجب شد.
«پس چرا قبول کردی؟»
جونگکوک چند قدم به او نزدیک شد.
ناگهان صدای تیراندازی از بیرون عمارت بلند شد.
شیشه پنجره شکست.
جونگکوک سریع دست دختر را گرفت و او را پشت خود پنهان کرد.
دختر با ترس به او نگاه کرد.
«اینجا... چه خبره؟!»
جونگکوک اسلحهاش را بیرون آورد و با چشمانی سرد گفت:
«به دنیای من خوش اومدی، همسر آیندهام
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
- ۳۳۶
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط