به مادر قول داده بود بر می گردد

به مادر قول داده بود بر می گردد

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :

بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
دیدگاه ها (۱۳)

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

⚡️نقاب‌ها افتاد! حقیقت تلخی که جنگ با ایران درباره پایگاه‌ها...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒یونا دیگر از یونگی نمی‌ترسید.با او ح...

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏وقتی ارا وارد خانه شد، سعی کرد خ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط