"سناریو"
"سناریو"
P¹
pov:برای اولین بار میخوای خونهاشون بخوابی!
«هیونگ لاین»
#بنگچان: از همون اول با خودش همهچیز رو از فیلمی که قراره ببینید قبل از خواب،تا حس بغل کردنت موقع خواب رو فکر کرده. تمام فکر و ذکرش اینه که تو بهت خوش بگذره و احساس معذب بودن نکنی،چون اولین باره میخوای پیشش بخوابی تمام حواسش به حرکاتت هست که نکنه مبادا یه کوچولو ناراحت بشی یا ازش فاصله بگیری؛شب که میخواین بخوابین کنار هم اولش با لبخندی کنارت دراز میکشه و وقتی داره موهاتو نوازش میکنه برات از اینکه چقدر خوشحاله دارتت میگه،انقدری ازت تعریف میکنه که در آخر وقتی دید تو هم با لبخند داری نگاهش میکنی و فهمید بهش اعتماد کامل رو داری تو رو توی بغل بزرگ و گرم خودش فرو برد و تا صبح تکون نخورد. اولش که شاید از ذوق خوابش نمیبرد اما حرکتی نکرد که باعث بشه تو از خواب بپرس و بعدش با یه بوسه کوچیک روی شقیقهات وقتی جفتتون توی مرز بین خواب و بیداری بودید گفت:خوب بخوابی قشنگم.
#لینو :با اینکه زیاد شیطنت میکنه،اما مواظبه کاری نکنه که باعث بشه حتی یه لحظه هم حس بدی بهت دست بده. از همون اول که اومدی و نشستین به شامی که خودش پخته بود،شروع کرد اولش درمورد غذاهاش و دستپختش یکم مغرور بازی درآورد و شوخی کردم تا جو یکم برات سبک بشه و بعد اجازه داد تو از اول روزت تا هرچقدر که دلت بخواد براش حرف بزنی. وقتی بالاخره رفتید تو تخت خواب اون چند ثانیهای رو به تو چشماش رو بست تا مثلا نشون بده خوابه؛اما بلافاصله بعدش حس کرد بدنش داره تو رو میکشه سمت خودش،پس نه نگفت و دست انداخت تو رو کشید سمت خودشو محکم از پشت بغلت کرد. نفس عمیقی از عطرت کشید و وقتی آروم شد زیر لب آخیشی گفت،مثل بچههایی که بالاخره به چیزی که میخواستن رسیدن سفت بهت چسبیده بود. در آخر هم روی موهات رو بوسید و آروم گفت:شب بخیر کوچولو-م. اون میم آخرش رو طوری آروم گفت که انگار خوابش برده و تو عالم خواب داره اینو میگه درحالی که آروم لبخندی محو روی لباش نشست و سعی میکرد قلبشو آروم کنه تا خوابش ببره!
#چانگبین :دوست داره رمانتیک باشهها،ولی بیشتر کمدینه تا رمانتیک. از وقتی که رسیدی که کاملا ذوق و شوقش معلوم بود،بعد از اونجایی که قرار بود غذایی که تو آورده بودی رو بخورین از اولین قاشق تا ته کاسه داشت از دستپختت تعریف میکرد. در آخر هم جنتلمن بازی درآورد و دستتو بوسید و بلند شد و خودش ظرف و ظروف رو جمع کرد،بعدش هم که ولو شدید روی تختش تا به لبتاپش فیلم ببینید. تقریبا شونه به شونهات چسبیده بود و یکی از دستاشو گذاشته بود پشت سرتو هنگام فیلم دیدن موهاتو نوازش میکرد،خوراکی میخوردید و از سوتی های فیلم حرف میزدید تا اینکه فیلم تموم شد و تو رفتی و خوراکیها رو توی آشپزخونه گذاشتی؛وقتی برگشتی و نشستی روی تخت بلافاصله دستتو کشید و بدون هیچ خجالت خاصی بغلت کرد،خب طبیعتاً قبلا هم بغلت کرده بود اما اینکه یهویی اینجوری بغلت کنه برات یه حس دیگه ای داشت. تو رو بین بازوهایش نگه داشت و روی پیشونیت بوسهای کاشت و درحالی که داشت پتو رو روت مرتب میکرد لب زد:امشب زیادی برام لذت بخش بود و همش بخاطر تو بود،ممنونم که امشبو قشنگ کردی. بعد که متوجه شد تو هم کم کم یخت آب شد و توی بغلش نرم شدی،با لبخند محوی سرشو بهت چسبوند و آروم گفت:,خوابای خوب ببینی فرشته ام!
#هیونجین :اولش سعی کرد فضای رمانتیکی درست کنه و تقریبا موفق بود. تا اومدی با روی خوش ازت پذیرایی کرد و نشست باهام شام خورد اما خب فقط تا آخر شام خوردن همهچیز خیلی رمانتیک و رویایی پیش رفت،چون از اولین لحظهای که پاتو گذاشتی داخل تا آخر شام همش داشت باهات حرف میزد و با نگاه یا حرف های عاشقانه کاری میکرد گونه هات رنگ بگیرن. اما خب بعد از شام...برا اینکه فکر کرد زیادی رمانتیک بودن شاید اذیتت کنه یه فیلم کمدی-رمانتیک انتخاب کرد تا ببینید و وای...سطح طنز فیلمش باعث شد از شدت خنده دل درد بگیرین،پس بعد از اینکه فیلم تموم شد و خواستید خوراکی ها رو جمع کنید بیشتر درمورد داستان فیلم حرف زدید؛اما وقتی خواستید برید توی رختخواب دوباره برگشت به همون هیونجین مهربون و آروم که تو رو خیلی ملایم توی بغل خودش جا داد،نه خیلی محکم که اذیت بشی نه خیلی شل که فکر کنی از روی اجباره. موهاتو با دستش نوازش میکرد و در آخر با بوسهای نزدیک لبت گفت:مرسی که با بودنت انقدر امشبو قشنگ و پر از خاطره کردی،شبت بخیر نفسم. امیدوارم خوابای خوبی ببینی.
P¹
pov:برای اولین بار میخوای خونهاشون بخوابی!
«هیونگ لاین»
#بنگچان: از همون اول با خودش همهچیز رو از فیلمی که قراره ببینید قبل از خواب،تا حس بغل کردنت موقع خواب رو فکر کرده. تمام فکر و ذکرش اینه که تو بهت خوش بگذره و احساس معذب بودن نکنی،چون اولین باره میخوای پیشش بخوابی تمام حواسش به حرکاتت هست که نکنه مبادا یه کوچولو ناراحت بشی یا ازش فاصله بگیری؛شب که میخواین بخوابین کنار هم اولش با لبخندی کنارت دراز میکشه و وقتی داره موهاتو نوازش میکنه برات از اینکه چقدر خوشحاله دارتت میگه،انقدری ازت تعریف میکنه که در آخر وقتی دید تو هم با لبخند داری نگاهش میکنی و فهمید بهش اعتماد کامل رو داری تو رو توی بغل بزرگ و گرم خودش فرو برد و تا صبح تکون نخورد. اولش که شاید از ذوق خوابش نمیبرد اما حرکتی نکرد که باعث بشه تو از خواب بپرس و بعدش با یه بوسه کوچیک روی شقیقهات وقتی جفتتون توی مرز بین خواب و بیداری بودید گفت:خوب بخوابی قشنگم.
#لینو :با اینکه زیاد شیطنت میکنه،اما مواظبه کاری نکنه که باعث بشه حتی یه لحظه هم حس بدی بهت دست بده. از همون اول که اومدی و نشستین به شامی که خودش پخته بود،شروع کرد اولش درمورد غذاهاش و دستپختش یکم مغرور بازی درآورد و شوخی کردم تا جو یکم برات سبک بشه و بعد اجازه داد تو از اول روزت تا هرچقدر که دلت بخواد براش حرف بزنی. وقتی بالاخره رفتید تو تخت خواب اون چند ثانیهای رو به تو چشماش رو بست تا مثلا نشون بده خوابه؛اما بلافاصله بعدش حس کرد بدنش داره تو رو میکشه سمت خودش،پس نه نگفت و دست انداخت تو رو کشید سمت خودشو محکم از پشت بغلت کرد. نفس عمیقی از عطرت کشید و وقتی آروم شد زیر لب آخیشی گفت،مثل بچههایی که بالاخره به چیزی که میخواستن رسیدن سفت بهت چسبیده بود. در آخر هم روی موهات رو بوسید و آروم گفت:شب بخیر کوچولو-م. اون میم آخرش رو طوری آروم گفت که انگار خوابش برده و تو عالم خواب داره اینو میگه درحالی که آروم لبخندی محو روی لباش نشست و سعی میکرد قلبشو آروم کنه تا خوابش ببره!
#چانگبین :دوست داره رمانتیک باشهها،ولی بیشتر کمدینه تا رمانتیک. از وقتی که رسیدی که کاملا ذوق و شوقش معلوم بود،بعد از اونجایی که قرار بود غذایی که تو آورده بودی رو بخورین از اولین قاشق تا ته کاسه داشت از دستپختت تعریف میکرد. در آخر هم جنتلمن بازی درآورد و دستتو بوسید و بلند شد و خودش ظرف و ظروف رو جمع کرد،بعدش هم که ولو شدید روی تختش تا به لبتاپش فیلم ببینید. تقریبا شونه به شونهات چسبیده بود و یکی از دستاشو گذاشته بود پشت سرتو هنگام فیلم دیدن موهاتو نوازش میکرد،خوراکی میخوردید و از سوتی های فیلم حرف میزدید تا اینکه فیلم تموم شد و تو رفتی و خوراکیها رو توی آشپزخونه گذاشتی؛وقتی برگشتی و نشستی روی تخت بلافاصله دستتو کشید و بدون هیچ خجالت خاصی بغلت کرد،خب طبیعتاً قبلا هم بغلت کرده بود اما اینکه یهویی اینجوری بغلت کنه برات یه حس دیگه ای داشت. تو رو بین بازوهایش نگه داشت و روی پیشونیت بوسهای کاشت و درحالی که داشت پتو رو روت مرتب میکرد لب زد:امشب زیادی برام لذت بخش بود و همش بخاطر تو بود،ممنونم که امشبو قشنگ کردی. بعد که متوجه شد تو هم کم کم یخت آب شد و توی بغلش نرم شدی،با لبخند محوی سرشو بهت چسبوند و آروم گفت:,خوابای خوب ببینی فرشته ام!
#هیونجین :اولش سعی کرد فضای رمانتیکی درست کنه و تقریبا موفق بود. تا اومدی با روی خوش ازت پذیرایی کرد و نشست باهام شام خورد اما خب فقط تا آخر شام خوردن همهچیز خیلی رمانتیک و رویایی پیش رفت،چون از اولین لحظهای که پاتو گذاشتی داخل تا آخر شام همش داشت باهات حرف میزد و با نگاه یا حرف های عاشقانه کاری میکرد گونه هات رنگ بگیرن. اما خب بعد از شام...برا اینکه فکر کرد زیادی رمانتیک بودن شاید اذیتت کنه یه فیلم کمدی-رمانتیک انتخاب کرد تا ببینید و وای...سطح طنز فیلمش باعث شد از شدت خنده دل درد بگیرین،پس بعد از اینکه فیلم تموم شد و خواستید خوراکی ها رو جمع کنید بیشتر درمورد داستان فیلم حرف زدید؛اما وقتی خواستید برید توی رختخواب دوباره برگشت به همون هیونجین مهربون و آروم که تو رو خیلی ملایم توی بغل خودش جا داد،نه خیلی محکم که اذیت بشی نه خیلی شل که فکر کنی از روی اجباره. موهاتو با دستش نوازش میکرد و در آخر با بوسهای نزدیک لبت گفت:مرسی که با بودنت انقدر امشبو قشنگ و پر از خاطره کردی،شبت بخیر نفسم. امیدوارم خوابای خوبی ببینی.
- ۶۵۵
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط