برایت کفش هایی خریده بدم که باران پاهایت را خیس نکند ولی

برایت کفش هایی خریده بدم که باران پاهایت را خیس نکند ولی دریغ که سالها بود چکمه هایت را از من پنهان کرده بودی
دیدگاه ها (۱)

هنگام رفتن گفتی وقتی بهار شود بر میگردی ولی نمیدانم چرا پایی...

گفتند مسیرت طولانیست،گفتند فقط بنگر ولی تو را پشت مه گم کرده...

هر گاه خواستم بگویم مرا خط زدی ولی این بار نفهمیدی که با پاک...

یک بار هم که شده فریادم را بشنو

دلم برایت تنگ شدهبه اندازه یک عمربه اندازه یک عالمه بغضو به ...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط