P5

P5
تهیونگ:با حرف سوجین یادم افتاد بورام فوبیا داره
/گذشته/
تهیونگ:چرا بارون رو دوس نداری؟

بورام:چون ممکنه رعد و برق بزنه

تهیونگ:ازش میترسی

بورام:معلومه موقع تصادف کردنمون هوا بارونی بود رعد و برق میزد

/حال/
ویو تهیونگ:از سرجام پاشدم رفتم سمت در تا از اونجا برم

سوجین:باز داری میری دنبال بورام؟؟؟
مگه اون ه.ر.ز.ه چی داره که من ندارم؟

تهیونگ:*با چیزی که گف خون به مغزم نرسید یه سیلی بهش زدم برگشتم که برم

سوجین:پس عاشقشی؟؟*گریه

تهیونگ:افکار تو برام مهم نیس
*رفت

ویو تهیونگ:همه جا رو گشته بودم ولی اثری ازش نبود به همه جا نگاه کردم هیچ جا نبود....

۱۹ لایک/۴کامنت
دیدگاه ها (۱۷)

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پارت ۱۹

#playmate p¹¹⁴ات ویو:با سردی بادی که به صورتم میخورد کم کم ب...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

محو زیبایی او پارت ۳۱ویو رزا دستگیره رو کشیدم و در باز شد رو...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:13(ویو یونسو)تو دانشگاه بودم ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒@لیام +ت تهیونگ@کیی بود +خ خب م @ی سیلی محکم بهش زدم ا...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط