خستگی یعنی

خستگی یعنی
برای ماندنش جان کنده ام
او در این مدت
فقط رویای رفتن داشته

بهتر از هر کس که می شد
درک میکردم ولی
او برای ترک کردن،
بهتر از من داشته
دیدگاه ها (۱)

نوشته هایم لب ریز از اسم توست هر کدامواژه ای از تو پنهان دار...

تو را می خوانم و قند در دلم آب می شود!کاری از دستم بر نمی آی...

اگر بودنت به زندگی کسی معنا میدهد,زندگیش را بی معنا نکن ..

معنی شعر و غزلهایم تــو هستی خوب من ای همه بود و نـبودم مایه...

_ یعنی روزی می‌رسه که توی اون چشم های مشکی و سرد خودم رو ببی...

وقتی خودم را به‌قدر کافی دوست داشتم، شروع کردم به ترک کردن چ...

گاهی بايد سفر كرد؛نه براى ديدن جاهاى جديد،براى پيدا كردن خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط