《نوری در دنیای مرده ها》

《نوری در دنیای مرده ها》

پارت ⁹

ویو تهیونگ

که یهو صدایی از دور اومد.

جونگ کوک: هیسسس کسی چیزی نگه!!

که یهو هایون از پشت اونا اومد بیرون.

همه جاش رو گاز گرفته بودند.

هایون: من....من زامبی نشودم!

که اومد داخل درو بست.

هایون: نه نه نشودم.

آروم رفتم جلو.

تهیونگ: هایون لطفا برو تو تو زامبی الان میشی برو لطفا!!!

هایون: نه نه.

که یهو حمله کردم بهم جونگ کوک زود چوبی پیش دستش بود زد توی سر هایون که هایون افتاد زمین.

یونا: نهه چیکار میکنین!!

که یونا رفت سمت هایون.

یونا: هایون تو زامبی نشودیم تو بهترین دوستم هستی!

شوگا: یونا از اون دور بمون الان گازت میگیره.

یونا: نه نه اون زامبی نیست.

که رفتم سمتش یونا رو گرفتم که جونگ کوک زود یونا رو گرفت و انداخت بیرون.

که یونا روی زانوهاش افتاد.

یونا: شما چیکار کردین؟

تهیونگ: یونا یونا!! اون زامبی شو_

یونا: نه نه نه نه نه!! (داد)

که یونا پاشودم که بره بیرون زود گرفتمش همین جور گریه میکرد.

تهیونگ: عشقم لطفا!!

یونا: (گریه)

برای استایل یونا رو بغل کردم رفتم گوشه ای گذاشتمش.

با دستم صورتش رو قاب کردم و آروم با انگشت شستم اشکاش رو پاک میکردم.

تهیونگ: عزیزم....گلم...نفسم...قشنگم...گریه نکن دیگه چیزی هست که شوده سرنوشتش سیاه بوده.

یونا: ولی من می‌خوام یک بار دیگه بغلش کنم و باهم بخندیم. (گریه)

تهیونگ: آخخ عزیزم اشکالی نداره شاید زندگیه بعدی همو ببنید.

یونا پرید بغلم.

یونا: ممنونم که هستی تهیونگ.

تهیونگ: توهم ممنونم که شودی همه کس خودم.
......
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۳)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت ۳۷

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پسر بد (61)

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۲۲

پارت ۴یونا:توووو(با داد)جونگ کوک:آه ببخشید خوارم ترسیدیونا:چ...

پارت ۲تهیونگ و بادیگارد هاش وارد بار شدن و سر میز مخصوصشون ن...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط