...

هبچه ها می خوام داستان رو یکم پیچیده کنم..چون عادتمه...تازه....من از جایی که داشتان می خواندم قبلا قبل جنگ و نت ملی .... به نان کیوتیو ..... اون خیلی برنامه خوبی بود.....داستان نویسی بود....من داستانم تقریبا مثل اونا پیچیده اس و من تقریبا چندین. پارت که دادم همش مقدمه بود هیچی بود....اون برنامه می تونی کلی بنویسی.....حالا چندین پارت اینجا ۳ .۴ یا بیشتر پمارت اونجاس....واسه منم سخته پشت سر هم پارت بدم... و می دونید....دارم زر پی زنم دارم وان پیس می بینم الانم زحمت کشیدم قسمت رو ول کردم اوپدم اینما🤣
ولش .... واسه همین ممکنه از. حد طولانی تر بشه چون ویلن هایی بدتر داره تازه الان خودم فهمیدم چه گوهی خوردم کل ویلن ها ر و حذف کردم پس چیز هایی بد تری گزاشتم .... خودمم پشیمونم والا....ولی نصفش طنزه....دیگه.....داستانم دیگه یکم پیچیده اس کلی راز هستش...و قدرت های محو شده....شاید فعک کنین همش رو شخصیت اصلی عه و دارم نازشو می کشم...اصن نه.....تازه زورم میومد از یه شخصیا بدم میومد واسه همون طومارا که گفتم بهتون جریانشون رو از قبل فک کرده بودم خیلی مهمن... چون از ساسکه بدم میومد اینا گزاشتم🤣🤣🤣
خب ولش ۹۷ تاییمون مبارک🤣🤣🤣🤣
کامنت کنین از این کپشن بدرد نخور چرت چی فهمیدید؟
*والا که این متن برا این بود که بفهمید زندم ...🤣🤣*
دیدگاه ها (۳)

زندگی دوباره

زندگی دوباره

زندگی دوباره

زندگی دوباره

پارت ۲:ویو نویسنده :هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط