شنیده بودم نــمــاز اول وقت برایش اهمیت دارد،

شنیده بودم نــمــاز اول وقت برایش اهمیت دارد،
ولے فکر نمے کردم اینقدر مصـــمم باشد! صدای اذان کہ بلند شد همه را بلند کرد؛
انگار نہ انگار عروسے است،
آن هم عروسے خـــودش!
یکے را فرستاد جلو بقیہ هم پشت سرش،
نماز جـــماعتے شد بہ یاد ماندنے!! .
شهید محمدعلے رهنمون
دیدگاه ها (۱)

با غیظ نگاهش کردم و گفتم : " اخوی ! به کارت برس " گفت : " مگ...

چشماش مجروح شد و منتقلش کردند تهران محسن بعد از معاینه از دک...

سر مزار امیر نشسته بودم که یه جوون اومد و گفت : " شما با این...

بعضی از قوم و خویش هامان که از شهرستان می آمدند؛ رسیده و نرس...

سایه عشق ترسناک پارت ۳

پارت بعدی راز پنهان

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط