‏‏آفتاب که میتابد

‏‏آفتاب که میتابد
پرنده که میخواند
نسیم که می وزد
با خودم میگویم
حتما حال دوستانم خوب است
که جهان این همه زیباست .
دوستان من مثل گندم اند ...
بودنشان یک دنیا برکت و نعمت است و نبودنشان قحطی و گرسنگی است
و من چه خوشبختم که زرخوشه های گندم دراطرافم موج میزند .
مهربانی تان را قدر میدانم و آنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد .
خوشه های افکار بلندتان سبز و ریشه پاکتان پایدار باد .

روزگارتان سرشار از حضور خدا
دیدگاه ها (۱۰)

ایرج میرزا " ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! "ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ...

پروانه ها خبر آوردندنامه های عاشقانه ی تو با اواز لای شعرهای...

ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ: ﻣﮑﻪ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ ﭘﺎﮎ ...

، *تو با شرافتی، اگر...!آبروی دیگران را مانند آبروی خودت محت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط